default_mobilelogo

 

بهروز خرم بازیگر دو نقش در نمایش پرسه های موازی: 
مرعوب کردن مخاطب کار پیچیده ای نیست

بهروز خرم بازیگر و کارگردان تئاتر در تازه ترین فعالیت بازیگریش در نمایش پرسه های موازی در قالب دو نقش علیرضا و بابک بازی متفاوت و چند وجهی از خودش ارائه می کند. نمایشی اجتماعی در باره تعدادی جوان که برای ادامه زندگی انگیزه ای ندارند و در نمایش گذشته و حالشان روایت می شود.
بازی و کارگردانی در نمایش هایی نظیر " باز می گشتم برف می بارید"، "تو مشغول مردنت هستی"، "استخوانهایی که خاک کرده ایم"، "حمیداسکندری"، "ساق های لاغر کم خون" ، ساخت چند فیلم کوتاه و مستند،  بخشی از کارنامه کاری خرم را تشکیل می دهند.
پرسه های موازی از تاریخ ۱۹ شهریور هرشب ساعت ۲۰:۳۰ در تالار مولوی به روی صحنه رفته است. این نمایش پیش از این در جشنواره آمستردام در کشور هلند روی صحنه رفته که مورد استقبال هم قرار گرفت و توانست کاندید جایزه بزرگ این جشنواره شود . جاده ساوه، دوازده کیلومتری تهران، سه نفر یک شب دور هم جمع می شوند و یک بازی را شروع می کنند. این  خط داستانی بن مایه و شالوده داستان نمایش پرسه های موازی است.

_در شروع نمایش راوی عنوان می کند که مخاطب  با یک نمایش بر اساس یک داستان واقعی روبه رو است. در نوع بازیتان به چه شیوه ای رویکرد داشتید؟
 
در ساختار درام با توجه به اینکه بر اساس واقعیت  جلو می رویم و آن چیزی که مخاطب می بیند یک  شیوه ناتورالیستی برخورد با مستندات اجتماعی است، شکل بازیها طبعا رئالیستی است اما هندسه و پازلی که درام را به وجود می آورد و در نمایش شاهد هستیم این است که هر بازیگر دو شخصیت را در نمایش بازی می کند. بنابراین من بازیگر نه آنقدر می توانم در نقشم غوطه ور بشوم که خودم را فراموش کنم  و حقیقت نقش را ارائه بدهم و نه بازی من از نوع بازی های فرمالیستی ، استلیزه و فاصله گذرانه است . بنابراین من در طول اجرا مدام بین دو کاراکتری که بازی می کنم در رفت و آمدم و بین هندسه و پازلی که دنیای نویسنده رقمش زده ،قرار دارم. نویسنده هم یک شخصیت و شخصیت هفتم نمایش است و او تصمیم می گیرد که ما بازیگران در چه وضعیتی و با چه تحلیل و شیوه و متدی  قرار بگیریم.
 
_آیا تغییر نوع بازی و ظاهر شدن در قالب شخصیت دوم در کمترین زمان ممکن در بازیگری کار دشواری است؟
کاری سختی است و من بازیگر تا می آیم یک شخصیت را معماری و بازی کنم و مخاطب بشناسدش و در ضمن به لحاظ تمرکزی به نقش احاطه پیدا کنم و در درونش قرار بگیرم، سریع مجبورمی شوم همین پروسه را برای نقش دومم که در فلاش بک است را تجربه کنم. بنابراین این رفت و برگشت ها نیاز به تمرکز زیادی دارد .
 
_ از تیپ سازی هم برای تفکیک میان دو نقش پرهیز کردید؟
بله،  ازطرف دیگر چون قرار نبود به سراغ تیپ سازی و صدا سازی برویم و تصمیم این بود هر دو کاراکتر را بخشی از وجود خودم قرار بدهم که در عین حال از خود واقعی من مقداری دورهستند، در بازی برای من چالش هایی را به وجود می آورد.
 
 _در تمرینات بر اساس شیوه کارگاهی نقش ها را تجزیه و تحلیل می کردید؟
 در پروسه تمرینات اتودهای مختلف از دو نقش را تمرین و ارائه می کردیم و خیلی راحت هر سه  بازیگرمی توانستیم صدا سازی هم انجام بدهیم و یا میمک و فیزیکمان هم متفاوت باشد اما خواسته کارگردان این بود که هر دو شخصیتی که بازیگران بازیشان می کنند از خود حقیقی مان دور نباشند و به نظرم این شیوه همان  باج ندادن به مخاطب است و به تعبیر دیگر قوه تخیل مخاطب را به حرکت وادار می کنیم و با این شیوه است که خیلی از مخاطبان با شخصیت های نمایش احساس همذات پنداری می کنند .
 _یکی دیگر ازتفاوت های بازیگری نمایش پرسه های موازی دوری از استفاده از شیوه مرسوم بازی درنقش های شخصیت های روانی است که دربازی بازیگران حرکات اگزجره ودرشت کردن چشم ها دیده می شود؟
مدتی زمانی که از نگارش متن و چند اجرایش در جشنواره های داخلی و خارجی گذشت ، تلاش کردیم ما به ازای این شخصیت ها را پیدا کنیم. فکر می کنم استفاده از شیوه بازی اغراق آمیز و اور اکت در مورد این شخصیت های تا حدی روانی یک جور دست کم گرفتن تماشاگراست.
-یک جورمرعوب کردن مخاطب هم می توانیم بدانیمش ؟
 مرعوب کردن مخاطب کار پیچیده ای نیست که ازعهده اش برنیایم. آگاهانه ازاین جنس بازی عبورکردیم .
                                                                                           
-چقدر در بازی این دو نقش از تجربیات شخصی خودتان در موقعی که درگیر مسائل روحی می شدید استفاده کردید؟

علیرضا به لحاظ جهان بینی دچار یاس شده است.و اینطور نیست که نظیر دو شخصیت دیگر نمایش اتفاق ویژه ای باعت بروز تغییراتی در او شده باشد. شخصیت فریبا که الهام نامی ایفایش می کند بر اساس موقعیت زاری که وارد بدنش شده شرایط را بدی دارد. مانی هم به دلیل قتل دوست نزدیکش دچار بحران روحی شده است.. ولی علیرضا یک آدم نشانه باز است و به همین دلیل احساس می کند که خودش باید پایان زندگیش را رقم بزند. علیرضا فکر می کند چون اختیاری برای آمدنش به دنیا نداشته است، حداقل خودش باید بتواند زمان مرگش را تعیین کند.
 
 _بنابراین آدمی است که می خواهد ازجبر فرار کند؟
نمی شود پاسخ روشنی به این سوال داد . از منظری خودش تلاش می کند اختیار  بودن و نبودنش را داشته باشد و از طرف دیگرشروع زندگیش را تابع جبر می داند. بنابراین یک سیر و سلوک و جهان بینی ویژه و متناقض دارد. تصور من این اینست که از علیرضا دور نبودم قبل از اینکه متن را بخوانم نشانه ها و اتفاقات روزمره در زندگی ام بی تاثیر نبود بعدا با مطالعاتی که در باره این موضوع داشتم کم کم بیشتر این ویژگی علیرضا را شناختم. در طول تمرینات هم پیام لاریان از اتودهای درست ما به نفع وحدت کار استفاده های لازم را انجام داد.

 

بازگشت به صفحه گفتگو و گزارش